روزی روزگاری،سرزمین آفتاب!
I Love Cars but Who Knows the meaning of Love
صفحات وبلاگ
نویسنده: تاکاشی - یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠

تب تلفن همراه هوشمند مدتیه که تو ژاپن خیلی شدید شده و همه جا صحبت از اَپ و این جور چیزا میشه!

هنوز به دارندگان این وسیله نپیونده بیدم ولی این اواخر خیلی علاقه مند شدم.یه چیزی که ذهنم رو مشغول کرده که آیا میشه روشون فونت فارسی ریخت!این یعنی که جایی از اینترنت بشه دانلود کرد.در ضمن آیا میشه از طریق اون تو پرشین بلاگ هم وبلاگ نویسی کرد؟

ممنون میشم اگه کسی اطلاعی داره کمی بکنه.

تاکاشی

 

بعدا نوشت:تو سرچی که کردم متوجه شدم که به این راحتی ها نیست ریختن فونت ولی راه هایی هست.ولی معمولا باید موبایل روت بشن که بعدش احتمال زیاد گارانتی هم معتبر نخواهد بود و امنیت دستگاه هم پایین میاد.این اواخر هم خبر هایی هست از تلفن های اندرویدی که اطلاعاتشون بعضا به سرقت میره و از طرق دیگه مثل فرستادن مسیج ناخواسته واسه صاحبش خرج می تراشه!!

بعدا نوشت 2 : البته آی فون سایت های فارسی رو خوانا نشون می ده ولی نمی دونم میشه فارسی توش نوشت یا نه!در ضمن امنیت تو آی فون هم به مراتب بیشتر از گوشی های اندرویدی هست!

نویسنده: تاکاشی - چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

یه جورایی نمی دونم از کجا شروع کنم!از موقعی که دو سه سالم بیشتر نبود،عاشق ماشین های اسباب بازی بودم.هیچ وقت از تفنگ و این جور چیزا خوسم نمی اومد.عکس های بچگی هم یا یه ماشین اسباب بازی تو دستم هست یا کنار یه ماشین عکس گرفتم!

نمی شه وصفش کرد.حتی الان هم با اینکه بیش از دو ده از خدا عمر گرفتم ولی هنوز ماشین های کوچولو می خرم و با هیجان اونا رو روی میزم می چینم،ازشون عکس می گیرم و جلو عقبشون می کنم.

کلا چیزهای که مربوط به ماشین میشه رو دوست دارم.از رانندگی تا ور رفتن با موتور یا حتی شستنش!یادمه وقتی 10 سالم بود اولین مجله ماشینم رو خریدم.اسم های ماشین هایی رو که می دیدم یه دونه یه دونه از بابا می پرسیدم؛خلاصه کلا پر دردسر بودم.یه بار وقتی 12 یا 13 سالم بود با موتور ماشین بابا ور می رفتم و روغن و آب رادیاتور رو چک می کردم که یادم رفت در رادیاتور رو ببندم!راه که افتادیم،تو راه دیدیم که از زیر کاپوت داره بخار بلند میشه . . .

 

اولین تجربه ی رانندگی با یه خودروی کاملا برقی

هفته ی پیش برای اولین بار با دوستام نیسان لیف که به عنوان خودروی سال اروپا شناخته شده رو اجاره کردیم و رفتیم رانندگی.کلا تجربه ی متفاوتی بود.در موردش تو پست بعد می نویسم.

 

پ.ن.نتونستم گودر واسه وبلاگم بذارم!نمی شه هر کار می کنم!کد رو گذاشتم ولی نشد!!! . . . .

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠

تو این یک ماهی که ایران بودم،تو تهران به خاطر اینکه هم جای پارک کم هست و رانندگی هم واسه خودش عذاب هست از اتوبوس،مترو و تاکسی استفاده کردم!

مترو به نظرم یه راه حل خیلی مناسب برای شهرهای بزرگ هست که در تهران سیاست بازی بین دولت و شهرداری و . . . باعث شده هم گسترش پیدا نکنه و هم وضعیت خوبی نداشته باشه.

تو مترو،بعضی راهرو ها تاریک،سقف هم انگار زلزله اومده،قطعات در جاش نیست و به نظر می رسه که از اول درست ساخته نشده.واقعا قلب ِ آدم به درد می آد که این همه پول که اینا گرفتن ولی چرا درست کارشون رو انجام ندادن.خط مترویی که از جنوب به شمال هست،قطارها بسیار قدیمی و تو واگن ها هم تاریکه!یه ویدیو هم دیدم که یکی از واگن ها در مترو در نداشت و با یه چیزی که مثل کارتن یا چیز دیگری پوشیده شده ولی زیرش خالی هست و اگر بچه ای اونجا باشه می تونه بیرون بره و باعث مرگش بشه!!!

دلم می سوزه که تو این مملکت به خاطر بی مدیریتی اینقدر پول ها هدر می رهناراحت

 

تاکسی مینی ون

تا به حال جرات نکردم سوار این ون های چینی بشم!اصلا از این مسئولانی که به جای فکر به حال مردم،ماشین های چینی بی کیفیت رو به شهر و مردم تحمیل می کنند شدیدا گله دارم.تازه درهاشون هم نمی دونم به چه دلیلی باز می ذارن!

 

خدایا کمکمان کن با این مملکت داریمون!

اینجا رو می بینم و هر روز بر غم و غصه ام افزوده می شه . . .

 

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠

حدود یک ماهی ایران بودم و مقدار زیادی حرص نوش جان کردیم!از دست دولت و مسئولین بگیر تا مردم عادی!

مخصوصا تو خیابون!از عابر پیاده که اصلا توجهی به چراغ عابر پیاده و من می دیدم یکی دو نفر برای این چراغ می ایستادن ولی کثیر مردم توجهی نمی کنند!دلم می خواست تک تک جلوشونو بگیرم براشون توضیح بدم!که آقا یا خانم،این چراغ رو برای تو گذاشتن!

راننده ها هم با اینکه چراغ برای عابر سبزه همچین ویراژ میدن که آدم نمی دونه که وقتی بیرون می ره آیا اصلا بر می گرده؟!؟مخصوصا برای بچه ها.ولی فکر نمی کنم به این راحتی درست بشه و معتقدم که باید فرهنگ سازی بشه مخصوصا برای بچه ها.

در رانندگی هم یکدفعه می پیچه جلوت و با لبخند ملیحی به ریشت می خنده و بعضی اوقات هم دستی هم برات تکان می ده!حالا شما با سر رفتی تو فرمون و دل و رودت از حلقت اومده بیرون از شدت ترمز!

حالا این وسط موتور سوارها که دیگه به هیچ صراطی مستقیم نیستن!هیـــــــــچ!کلاه کاسکت هم برای باربند گذاشته شده . . . با پررویی می اد جلوت و وقتی اعتراض می کنی،با پررویی چهار تا بد و بیراه آبدار هم نثارت می کنه!!تعجب

تو رانندگی هر کار می کردم بین لاین ها حرکت کنم نمی شد،مخصوصا تو ترافیک!وقتی تو لاینی همه یه جورایی میان جلوت و پشتی هم به دست و پا چلفتیت فحش می ده و دستش رو از بوق بر نمی داره!این برام اتفاق افتاد!می خواستم بیام پایین اون دستش رو بزنم داغون کنم تا دیگه نتونه بوق بزنم!واقعا اعصاب برام نذاشته بود!

تو رانندگی یه مشکل ِ دیگه اینه که هیچ کسی راه به دیگری نمی ده!توی ترافیک 10 دقیقه راهنما می زدم ولی دریغ از یه راه!اون روی سگ ِ ادم رو بالا می آرن . . . عصبانی

خلاصه خدا بهمون رحم کنه چون ما که به همدیگه رحم نمی کنیم!فقط بلدیم بگیم که چقدر خونگرمیم و چقدر خوبیم و هزار تا دروغ دیگه!بیام خودمون رو درست کنیم و بعد از خودمون تعریف کنیم!

تاکاشی

تاکاشی
یه عشق ماشین تو غریت.تو رشته ی مکانیک درس می خونم. تو وبلاگ از ماشین و زندگی در ژاپن و موضوعاتی که ذهنم رو مشغول کرده می نویسم.
کدهای اضافی کاربر :