روزی روزگاری،سرزمین آفتاب!
I Love Cars but Who Knows the meaning of Love
صفحات وبلاگ
نویسنده: تاکاشی - دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٠

نمی دونم یادتون هست زلزله ی بم رو؟بذارید سوالم رو جور دیگه ای مطرح کنم؛زلزله ی بم رو یادتون نرفته که!

یادم نمی ره عکس های اون موقع رو،اون پدری که دو تا فرزندش رو از زیر آوار در آورده و تو قبرستون به سمت قبرهایی که براشون کنده می ره.واقعا چه لحظات سختی که بر اونها نگذشت.

ولی بعد از اون هم خبرهایی بود بعضی ها از این درد ِ مردم مصیبت زده سوءاستفاده کرده و بسیاری از کمک های مردم رو با خودشون بردند و هیچ کس هم به دنبال اون نرفت که ببینند چه شد و به کجا رفت!البته این وظیفه ی دولت هست که پاسخ ِ روشنی به این گونه ابهامات بده!

 

این جا در ژاپن پس از نزدیک به سه ماه روزی نیست که از وضعیت مناطق سونامی زده تو اخبار گفته نشه،مجری و کارشناس برنامه و مردم هم همه و همه به آزادی نظرات و اتقادات خودشون رو بیان می کنند.این همه به راحتی و بدون هیچ ترسی اتقاداتشون رو می گن و این از تلویزیون پخش می شه واقعا جاش تو ایران خالیه!اگر فقط همه و همه بخواهند از دولت و کاهاش تعریف کنند دیگر چه کسی می خواهد به دولت اشتباهاش رو گوش زد بکنه؟مردم هم باخبر بشن تا دولت خودش رو در برابر مردم مسئول بدونه و اون رو عملی بکنه.

کارهای داوطلبانه هم کم نیست!از دبیرستانی بگیر تا دانشجو و کارمند به صورت انفرادی یا گروهی به مناطق سونامی زده می رن و اونجا دفترهایی دایر شده که پیش از این به بررسی اون مناطق پرداخته و الان مشخص شده که در کجاها به چه جور کارهایی احتیاج هست و این اطلاعات کمک می کنه که افراد رو با بازده خوب به گروه های مختلف اعزام بشوند.این جور کارهای داوطلبانه تو تلویزیون هم به مردم معرفی می شن و باعث می شه افرادی که می خوان داوطلبانه کمک بکنند به اطلاعات مورد نظرشون دست پیدا کنند

یکی دیگه از چیزهایی که فکر می کنم بعضی از شما هم در اخبار متوجه اون تو اخبار شده باشید،نظم و ترتیب افراد آسیب دیده در گرفتن ِ غذا یا مایحتاجشون که در صف ایستاده اند هست.فکر می کنم یکی از دلایلش هم به غیر از اینکه ژاپنی ها کلا بسیار منظم هستن و خیلی به اینکه حق ِ کسی را ضایع نکنند یا باعث ناراحتی و آزار کسی نشوند،این باشه که همه اطمینان دارند که به همه به یک مقدار و مساوی غذا و مایحتاج خواهد رسید.

یکی دیگه از کارهایی که ژاپنی ها بعد از سونامی به اون زیاد می پردازند بحث ِ تولید برق از انرژی های پاک مثل انرژی خورشید هست.البته این در کشوری است که از هر سه روز یک روز بارانی است!پول و انرژی فراوانی قبل از این هم به این انرژی پرداخته شده بود ولی بعد از اینکه سوال های بزرگی در مورد امنیت ِ استفاده از برقی که از انرژی هسته ای به دست می آد ایجاد شد،انرژی خورشیدی بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت.البته پانل های خورشیدی مقداری گران هیت ولی همین حالا تحقیق در مورد ارزان سازی آن انجام میگره.با این حال هنوز هم روی بام بسیاری از خانه ها می شه این پانل های تولید انرژی خورشیدی رو دید.ما تو کشورمون بیش از 300 روز از سال روزهای آفتابی داریم،آیا از خودمون تا حالا پرسیدیم چرا از این نعمت خدادی استفاده نمی کنیم!واقعا حیف نیست؟

 

کمی هم به غیر از اینکه به انرژی هسته ای فکر بکنیم،در مورد امنیت اون به مردم با دادن دلایل علمی به مردم اطلاع رسانی کنیم و نه فقط انرژی هسته ای بلکه به انرژی های پاک دیگه هم بپردازیم.

 

یکم طولانی شد ولی مطالبی هست که فکر می کنم باید به اون توجه بشه.

تا دو ماه دیگه امتحان فوق دارم،شاید نتونم به زودی آپ بکنم،می بخشید.

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠

تو این یک ماهی که ایران بودم،تو تهران به خاطر اینکه هم جای پارک کم هست و رانندگی هم واسه خودش عذاب هست از اتوبوس،مترو و تاکسی استفاده کردم!

مترو به نظرم یه راه حل خیلی مناسب برای شهرهای بزرگ هست که در تهران سیاست بازی بین دولت و شهرداری و . . . باعث شده هم گسترش پیدا نکنه و هم وضعیت خوبی نداشته باشه.

تو مترو،بعضی راهرو ها تاریک،سقف هم انگار زلزله اومده،قطعات در جاش نیست و به نظر می رسه که از اول درست ساخته نشده.واقعا قلب ِ آدم به درد می آد که این همه پول که اینا گرفتن ولی چرا درست کارشون رو انجام ندادن.خط مترویی که از جنوب به شمال هست،قطارها بسیار قدیمی و تو واگن ها هم تاریکه!یه ویدیو هم دیدم که یکی از واگن ها در مترو در نداشت و با یه چیزی که مثل کارتن یا چیز دیگری پوشیده شده ولی زیرش خالی هست و اگر بچه ای اونجا باشه می تونه بیرون بره و باعث مرگش بشه!!!

دلم می سوزه که تو این مملکت به خاطر بی مدیریتی اینقدر پول ها هدر می رهناراحت

 

تاکسی مینی ون

تا به حال جرات نکردم سوار این ون های چینی بشم!اصلا از این مسئولانی که به جای فکر به حال مردم،ماشین های چینی بی کیفیت رو به شهر و مردم تحمیل می کنند شدیدا گله دارم.تازه درهاشون هم نمی دونم به چه دلیلی باز می ذارن!

 

خدایا کمکمان کن با این مملکت داریمون!

اینجا رو می بینم و هر روز بر غم و غصه ام افزوده می شه . . .

 

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠

حدود یک ماهی ایران بودم و مقدار زیادی حرص نوش جان کردیم!از دست دولت و مسئولین بگیر تا مردم عادی!

مخصوصا تو خیابون!از عابر پیاده که اصلا توجهی به چراغ عابر پیاده و من می دیدم یکی دو نفر برای این چراغ می ایستادن ولی کثیر مردم توجهی نمی کنند!دلم می خواست تک تک جلوشونو بگیرم براشون توضیح بدم!که آقا یا خانم،این چراغ رو برای تو گذاشتن!

راننده ها هم با اینکه چراغ برای عابر سبزه همچین ویراژ میدن که آدم نمی دونه که وقتی بیرون می ره آیا اصلا بر می گرده؟!؟مخصوصا برای بچه ها.ولی فکر نمی کنم به این راحتی درست بشه و معتقدم که باید فرهنگ سازی بشه مخصوصا برای بچه ها.

در رانندگی هم یکدفعه می پیچه جلوت و با لبخند ملیحی به ریشت می خنده و بعضی اوقات هم دستی هم برات تکان می ده!حالا شما با سر رفتی تو فرمون و دل و رودت از حلقت اومده بیرون از شدت ترمز!

حالا این وسط موتور سوارها که دیگه به هیچ صراطی مستقیم نیستن!هیـــــــــچ!کلاه کاسکت هم برای باربند گذاشته شده . . . با پررویی می اد جلوت و وقتی اعتراض می کنی،با پررویی چهار تا بد و بیراه آبدار هم نثارت می کنه!!تعجب

تو رانندگی هر کار می کردم بین لاین ها حرکت کنم نمی شد،مخصوصا تو ترافیک!وقتی تو لاینی همه یه جورایی میان جلوت و پشتی هم به دست و پا چلفتیت فحش می ده و دستش رو از بوق بر نمی داره!این برام اتفاق افتاد!می خواستم بیام پایین اون دستش رو بزنم داغون کنم تا دیگه نتونه بوق بزنم!واقعا اعصاب برام نذاشته بود!

تو رانندگی یه مشکل ِ دیگه اینه که هیچ کسی راه به دیگری نمی ده!توی ترافیک 10 دقیقه راهنما می زدم ولی دریغ از یه راه!اون روی سگ ِ ادم رو بالا می آرن . . . عصبانی

خلاصه خدا بهمون رحم کنه چون ما که به همدیگه رحم نمی کنیم!فقط بلدیم بگیم که چقدر خونگرمیم و چقدر خوبیم و هزار تا دروغ دیگه!بیام خودمون رو درست کنیم و بعد از خودمون تعریف کنیم!

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩

به علت اینکه وبلاگ بنده در وردپرس فیلتر شده دوباره نمی دونم چیکار کنم!

حالا کمی اینجا می نویسم.الان من در ایران هستم و دقیقا 22 ساعت قبل از اون فاجعه ای که در ژاپن افتاد ،ژاپن رو ترک کردم تا 3 هفته ای در ایران باشم.

از دوستام کسب خبر کردم و همشون خوب بودن چون جایی که ما هستیم در مرکز ژاپن هست و از شمال که در آن سونامی اومده دور هست.ولی اونجا هم شدت زلزله در حدود 6 ریشتر بود.هنوز هم پس لرزه های فراوان می آد که اونها هم خیلی قوی هستند!پمپ بنزین ها هم یکسری اصلا سوختی برای فروش ندارن و اونهایی هم که دارن تا سقف هزار ین که با توجه به قیمت حدود لیتری 140 ین،به 10 لیتر هم نمی رسد.برق ها هم در خیلی مناطق قطع شده.دو تا نیروگاه اتمی هم دچار آتش سوزی و انفجار شده که دوستای من هم بیشتر از همه از این می ترسیدند که انفجار های بیشتری صورت بگیره و تششعات بیشتری از این صورت بگیره.چون میله های سوختی که بوده در نیروگاه به علت خنک نشدگی ذوب شده و اونا مجبور شدن برای جلوگیری از انفجار اجازه دادن بیشتر از حد معینی تششعات از نیروگاه خارج بشه.

در کل خیلی وضع بحرانی در کل کشور هست؛داشتم به این فکر می کردم که ژاپنی ها با اون همه آمادگی این جوری غافل گیر شدن،حالا خدا به داد ما برسه که بدون آمادگی هستیم و اگر یه زلزله حتی نه به اون شدت تو تهران ییاد تعداد تلفات میلیونی خواهد بود.

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸

در این سه هفته به اندازه ی سه سال حرص خوردیم!نابسامانی در ترافیک،فرهنگ پایین مردم در رانندگی و هم در پاکیزه نگه داشتن شهر!و حتی مسائل خیلی پیش پا افتاده!!!دیگر نبایند به شمایی که خیلی شیک پوش هستی و کت و شلوار اتو کشیده بر تن داری،باد آوری کنند که وقتی کیکت را کوفت کردی آشغالش را همین طور پرت نکن وسط راه!!!!!یا شمایی که دانشجویی و مثلا تحصیل کردی وقتی یک آگهی که در خیابان پخش می کنند را نمی خواهی نگیر!!نه اینکه بگیری و دو قدم جلو تر مچاله کرده و وسط پیاده رو بیاندازی . . . آدم یک جورهایی نا امید می شود!اینقدر به تاریخ و تمدن با شکوهمان می بالیم ولی اینقدر بی فرهنگیم!!!!!

 رانندگی هم که دیگر لازم به گفتن نیست!شب ها که دیگر چراغ راهنمایی معنی ندارد!برای موتور سواران محترم در روز هم چراغ راهنمایی معنی ندارد!چراغ قرمز را رد کرده و نزدیک بود زیرش کنم،حالا ایستاده با کمال وقاحت زل زده تو چشمای ما!!!قهروقاحت هم حدی دارد . . . .

                 

مشکل هم از خود ما است و هم از دولت که از وقتی بچه بودیم در مدرسه به ما یاد ندادند و این فرهنگ برای ما نهادبنه نشده است.

 بهتر است به جای اینکه به خود ببالیم و از خود تعریف کنیم،رفتارهایمان را اصلاح کنیم.

پ.ن.به کسی توهین نشود،منظورم همه ی افراد نیست.

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸

برگشتیم همان جایی که بودیم . . . دیروز ظهر رسیدم.کلی قبض آمده بود که یکی از آنها از قضا دیروز آخرین مهلت پرداختش بود!

در این سه هفته خوشی ها و ناراحتی ها کم نبودن،از جمله اینکه پدر بزرگ به رحمت خدا رفتند روحش شاد.خیلی دلم برایش تنگ می شود.برای اینکه مادر بزرگ زیاد احساس تنهایی نکند رفتیم یزد پیشش و بیش از یک هفته اونجا بودیم.کلی حسو حالمان به هم ریخته . . . یرای همین هم این آخری برای اینکه یکم مخمان هوا بخوره یک سری هم به شمال زدیم . . .

          

با اینکه دو روز بیشتر نبود ولی یک فرصتی برای خلوت کردن و فکر کردن پیدا شد . . .

          

بعد از این خیلی دلم می خواست بروم از نزدیک برج میلاد را ببینم،رفتم و دیدم!ولی چرا اینقدر سوت و کور و از جمعبت هم خبری نبود که برای بازدبد بروند . . . معمولا اینگونه برج ها در کشور های دیگر یک مکان توریستی هستند و همچنین با توجه به طبقه ای که مب توان نهران را تماشا کرد و البته رستوران چرا هیچ خبری نبود؟؟!!

          

تازه وقتی داشتم وارد محوطه می شدم تا عکس بگیرم ،دربان آنجا کلی داد و هوار که کجا می روی!!!!!تازه فقط می خواستم عکس بگیرم!مگر وارد هم می شدم مگر چه می شد؟؟؟؟!!!آنجا یک هتل است و می خوام برم ببینمقهر

یا تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - یکشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸۸

 و بالاخره انتظار به سر آمد و فردا 7 سپتامبر است!!از فرط هیجان خواب به چشمانم نیامده است.دیروز رفتم و چند سوغاتی هم خریدم،بلیط هواپیما و بلیط اتویوس تا فرودگاه را هم گرفتم.کارهای زیادی می خواستم انجام بدهم ولی از فرط هیجان هیچ کدامش یادم نیست!!نگران

          

 یک حسی که نمی شود توصیفش کرد!اینکه روزی که خیلی وقت یود انتظارش را می کشیدی رسیده،دارم به این فکر می کنم که چه کارهایی باید در ایران انجام بدهم . . . باید اشتراک مجله ماشین را هم تمدید کنم وگرنه بی مجله ماشین خواهم گردید . . .

          

دلم برای دود و دم تهران تنگ شده،برای تاکسی سمند نارنجی،برای بوق های پی در پی و برای صدای اذانی که از گلدسته ها می آید و برای افطاری هایش و خلاصه دلمان شدید به تنگ آمده . . .

          

          

پ.ن.ویلاگ به مدت 3 هفته به روز نخواهد شد.

با تشکر

تاکاشی

تاکاشی
یه عشق ماشین تو غریت.تو رشته ی مکانیک درس می خونم. تو وبلاگ از ماشین و زندگی در ژاپن و موضوعاتی که ذهنم رو مشغول کرده می نویسم.
کدهای اضافی کاربر :