روزی روزگاری،سرزمین آفتاب!
I Love Cars but Who Knows the meaning of Love
صفحات وبلاگ
نویسنده: تاکاشی - شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۱

خیلی وقته نیومدم اینجا رو به روز بکنم.الان که دارم تایپ می کنم می بینم که از بس که تایپ نکردم،جای حروف رو هم یکی در میون اشتباهی می زنم!

 

از آخرین باری که پست کردم تا به حال اتفاقات زیادی افتاده.بالاخره بعد از یک سال پشت کنکوری بودن،فوق قبول شدم و اومدم یه شهری که 500 کیلومتر دورتر از جایی هست که قبلا زندگی می کردم.

استاد دانشگامون آدم ِ جالبی نیست برخلاف استاد دانشگاه قبلیم که آدم ِ خیلی خوبی بود.ولی چاره ای نیست و باید 1 سال و خورده ای دیگه باهاش سرو کله بزنیم.از نظر مقدار کاری که باید انجام بدم هم واقعا زیاد شده و دیگه روز تعطیلامون رو هم ازمون گرفته.خلاصه اوضایی داریم ما اینجا.

 

برای اینکه هر روزمون تقریبا مثل روزهای قبلش هست،چیزی واسه گفتن نمی مونه.

 

تا وقتی دیگه،یا حق.

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

یه جورایی نمی دونم از کجا شروع کنم!از موقعی که دو سه سالم بیشتر نبود،عاشق ماشین های اسباب بازی بودم.هیچ وقت از تفنگ و این جور چیزا خوسم نمی اومد.عکس های بچگی هم یا یه ماشین اسباب بازی تو دستم هست یا کنار یه ماشین عکس گرفتم!

نمی شه وصفش کرد.حتی الان هم با اینکه بیش از دو ده از خدا عمر گرفتم ولی هنوز ماشین های کوچولو می خرم و با هیجان اونا رو روی میزم می چینم،ازشون عکس می گیرم و جلو عقبشون می کنم.

کلا چیزهای که مربوط به ماشین میشه رو دوست دارم.از رانندگی تا ور رفتن با موتور یا حتی شستنش!یادمه وقتی 10 سالم بود اولین مجله ماشینم رو خریدم.اسم های ماشین هایی رو که می دیدم یه دونه یه دونه از بابا می پرسیدم؛خلاصه کلا پر دردسر بودم.یه بار وقتی 12 یا 13 سالم بود با موتور ماشین بابا ور می رفتم و روغن و آب رادیاتور رو چک می کردم که یادم رفت در رادیاتور رو ببندم!راه که افتادیم،تو راه دیدیم که از زیر کاپوت داره بخار بلند میشه . . .

 

اولین تجربه ی رانندگی با یه خودروی کاملا برقی

هفته ی پیش برای اولین بار با دوستام نیسان لیف که به عنوان خودروی سال اروپا شناخته شده رو اجاره کردیم و رفتیم رانندگی.کلا تجربه ی متفاوتی بود.در موردش تو پست بعد می نویسم.

 

پ.ن.نتونستم گودر واسه وبلاگم بذارم!نمی شه هر کار می کنم!کد رو گذاشتم ولی نشد!!! . . . .

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩

به علت اینکه وبلاگ بنده در وردپرس فیلتر شده دوباره نمی دونم چیکار کنم!

حالا کمی اینجا می نویسم.الان من در ایران هستم و دقیقا 22 ساعت قبل از اون فاجعه ای که در ژاپن افتاد ،ژاپن رو ترک کردم تا 3 هفته ای در ایران باشم.

از دوستام کسب خبر کردم و همشون خوب بودن چون جایی که ما هستیم در مرکز ژاپن هست و از شمال که در آن سونامی اومده دور هست.ولی اونجا هم شدت زلزله در حدود 6 ریشتر بود.هنوز هم پس لرزه های فراوان می آد که اونها هم خیلی قوی هستند!پمپ بنزین ها هم یکسری اصلا سوختی برای فروش ندارن و اونهایی هم که دارن تا سقف هزار ین که با توجه به قیمت حدود لیتری 140 ین،به 10 لیتر هم نمی رسد.برق ها هم در خیلی مناطق قطع شده.دو تا نیروگاه اتمی هم دچار آتش سوزی و انفجار شده که دوستای من هم بیشتر از همه از این می ترسیدند که انفجار های بیشتری صورت بگیره و تششعات بیشتری از این صورت بگیره.چون میله های سوختی که بوده در نیروگاه به علت خنک نشدگی ذوب شده و اونا مجبور شدن برای جلوگیری از انفجار اجازه دادن بیشتر از حد معینی تششعات از نیروگاه خارج بشه.

در کل خیلی وضع بحرانی در کل کشور هست؛داشتم به این فکر می کردم که ژاپنی ها با اون همه آمادگی این جوری غافل گیر شدن،حالا خدا به داد ما برسه که بدون آمادگی هستیم و اگر یه زلزله حتی نه به اون شدت تو تهران ییاد تعداد تلفات میلیونی خواهد بود.

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩

دوباره همون جای قبلی منتظرتونمابله

 

ماشین نوشت هایی از سرزمین آفتاب

با تشکر

تاکاشی

 

نویسنده: تاکاشی - شنبه ٥ تیر ۱۳۸٩

ف ی ل ت ر !آقا فیله روی وردپرس نشسته و سرویس بلاگ ها هم باز نمی شود.من به امید اینکه کارم راحت تر بشه به وردپرس و بعد از آن به بلاگ ها رفتم،وردپرس مشکلی نداره ولی گفته اند که فیلتر هست.برای همین وبلاگ رو به بلاگ ها بردم که بر اساس وردپرس هست ولی مشکل زیاد داره و خیلی وقت ها هم اصلا صفحه باز نمی شود.

فکر کنم باید دوباره برگردم به همین جا و وبلاگ نویسی رو ادامه بدم.

با تشکر

تاکاشی

پ.ن.تاپ گیر را من از یوتیوب نگاه می کنم.تاپ گیر از بی بی سی 2 اینگلیس پخش می شه و فکر می کنم فقط مخصوص داخل این کشور باشه و با ماهواره قابل دسترس نباشه.

نویسنده: تاکاشی - سه‌شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٩

یه مدتی هست که دیگه از آپلود کردن عکس از این سایت به اون سایت و دوباره فیل تر شدن هاست خسته شدم!چه قدر خوب می شد اگه پرشین بلاگ یک سرویس فضای وب داشت که می شد ازش استفاده کرد!!با تشکر از شوکول که پرشین گیگ را معرفی کرد،به مرور عکس های وبلاگ رو به اونجا منتقل می کنم و بعضی از پست ها رو که به نظرم جالب نیست رو حذف می کنم.برای یه مدتی می خوام تو وردپرس مطالبم رو بنویسم و اگر دیدم مشکلی نداشتم و وبلاگ هم مشکلی در مورد فیل تر یا نمی دونم،هر چیز دیگری قابل رویت نبود دوباره بر می گردم همینجا!!

آدرس جدید این هست:

http://truepetrolhead.wordpress.com

یا

http://petrolhead.bloghaa.com

از این به بعد این جا می نویسم و از شما هم خواهش می کنم نظراتتون رو در مورد وبلاگ هم بگید،ممنون می شم.

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸

هر چند که سال های اخیر کمتر بوی عید اینجا آمده و این اواخر تنها یادش مونده ولی اگر هیچ سفره و سبزه ای هم نباشد،وظیفه هست که عید نوروز را پاس داشت و به همه ایرانیان تبریک گفت و من هم به شما تبریک می گویم و امیدوارم که سال خوبی داشته باشیم.

در کنار این از عمر این وبلاگ هم یک سال گذشت و چیزهای زیادی رو در کنار هم تجربه کردیم و امیدوارم از این به بعد هم کنار هم بمانیم.

(این تصویر یک ژیان بسیار تمیز در یک موزه در توکیو هست)

با تشکر

تاکاشی

پ.ن.همه عکس سفره ی هفت سین و این جور چیزها می گذارند ولی چون اینجا از این خبرها نبود گفتیم ریا می شود به همین خاطر این عکس را گذاشتیم نیشخند )

نویسنده: تاکاشی - پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۸

تا دو سه سال پیش کم بودند پسرهایی که رنگ هایی مانند سورتی یا بنفش را برای لباس هایشان انتخاب کنند ولی امروز دیگر کم نیست!مواقعی کلّی سر به سر دوستم می گذاشتم که آیا لباس ِ خواهرتو غرض گرفتی و از این جور صحبت ها!یک جورهایی پسر سورتی یا بنفش غیر قابل تحمل بود!!

بنده هم گرفتار حس عجیبی شدم که تازگی ها بنفش هم به رنگ های مورد علاقه ام اضافه شده!البته سورتی هنوز جای کار دارد و امیدوارم هیچ وقت چنین ننگی سراغ ما نیاید!سورتی برتن دخترها زیباست ولی انصافا رنگ پسرها نیست!(همین حرف را دو سه سال پیش در مورد بنفش هم می زدم!!نگران)

این عکس از آوریل لاوین رو در مجله ی موسیقی که می خوندم دیدم!عجب شلوار قشنگی!الان اینجا مد شده شلوارهایی به رنگ های غیر معمول(اگر دیگه غیر معمول باقی مانده باشند!!) و من هم وسوسه شدم که امتحان کنم ولی آیا به من هم این گونه زیبا جلوه می کنه یا می شوم مثل اینایی که دفعه ی اول هست از دِه می آیند شهر!!!مژه

البته می دونید که عکس مالِ آخر سال 2008 هست و آن موقعی که هنوز از هم جدا نشده بودند!

من یه دونه از اینا داشته باشم دیگه چیزی نمی خواهمبغل

این هم برای اینکه سِت کرده باشیمنیشخند

من خوبم،شما خوب هستی؟

پ.ن.منظورم همون صورتی بود!!!

پ.ن.2.چقدر خوبه که تویوتا با مشتری هایش صادق هستتشویق

با تشکر

تاکاشی 

نویسنده: تاکاشی - دوشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸۸

امروز برای ما یک روزی است مثل روزهای دیگر!حال بعضی ها این روز را ولنتاین می نامند،تاریخچه و چون و چرایش را از ایشان بپرسید.البته در ژاپن هم این روز را جشن می گیرند.

این روز در ژاپن روزی است که خانم ها به آقایون کادو می دهند و یک ماه بعد در 14 مارس که روز سفید(White Day) نامیده می شود آقایون جبران می کنند.فروشگاه ها از حدود یک ماه قبل خود را برای چنین روزی آماده می کنند و شرکت های مختلف از خوراک تا پوشاک همه و همه محصولاتی مخصوص این روز و به صورت محدود عرضه می کنند که مناسب برای هدیه دادن هست و در همه ی آنها نشان قلب مشترک هست.بیشترین و محبوب ترین هدیه هم فکر می کنم شکلات هست و عده ای هم ابتکار غمل به خرج داده و خودشان این شکلات را درست کرده و تزیین می کنند.در تبلیغات حتی کفش هایی که مخصوصا برای این روز طراحی شده بود به صورتی در یک قسمتش نشان قلب بود و این کفش بنا به این که به آقایون اهدا می شود،پسرانه بود!! . . . !در هر حال این روز یک فرصت تجاری بزرگ هم هست که هر کس به طریقی از آن سود می برد.

روز ما هم امیدواریم هر چه زودتر برسدنیشخند

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸

پرواز شماره ی 800/801 ایران ایر از مقصد توکیو به تهران و بالعکس از ماه فوریه دیگر پرواز نمی کند!

قصد داشتیم برای تعطیلات بهار به ایران بیاییم و برای بلیط هواپیما هم مثل همیشه از تخفیف دانشجویی 50% استفاده کنیم که این خبر را شنیدیم!اول فکر کردم که این بار هم مثل سال گذشته که شایعه بود پرواز ها لغو می شود؛شایعه ای بیش نیست ولی با ایران ایر در توکیو تماس گرفتیم،گفتند که پرواز ها در کامپیوتر بسته شده و از ایران هم درست جوابمان را نمی دهند!!

به دنبال پروازهای دیگر که رفتم،قیمت ها بسیار درد آور بود و البته کمی هم دیر اقدام کردم.بهترین قیمت پرواز هواپیمایی روسیه از طریق مسکو بود که 12 ساعت باید در فرودگاه می ماندیم برای تعویض پرواز!قیمت هم 980 هزار تومان!!پرواز ایران ایر حدودا 680 هزار تومان بود که برای آن هم قبلش باید ساعات کار نیمه وقت را افزایش می دادیم و صرفه جویی می کردیم تا پس انداز نموده و بلیط بخریم!

بعد از آن ارزان ترین پرواز از طریق ترکیش ایر بود که بسیار خوب بود ولی 1.5 میلیون تومان ناقابل آب می خورد!دیروز که زنگ زدم ارزان ترین پرواز ار اتریش بود!آن هم 1.5 میلیون تومان!

فکر می کنم که بباید بی خیال شوم و برای تابستان زودتر اقدام کنم تا بتوانم یک بلیط ارزان پیدا کنم . . .

با تشکر

تاکاشی 

نویسنده: تاکاشی - پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

برف بارید!امروز اولین برف شهرما بارید ولی خیلی کوتاه بود!کلا از برف خیلی خوشم میاد و برای همین گفتیم قبل از اینکه زمستان به سر آید سری به یک منطقه برفی و دیدنی بزنیملبخندبرای همین به یک چشمه ی آب گرم که بسیار دیدنی بود رفتیم.برای رفتن به یک خودرو نیاز داشتیم و به خاطر اینکه دو نفر بودیم قرار شد یک ماشین دونفره و روباز!! اجاره کرده و برویم.برای همین یک دستگاه مزدا MX5 اجاره کردیم و رفتیم.

 

 قسمتی هم بود که می توانستید بنشینید و پای خود را در حوضچه ی آب چشمه بگذارید ولی هوا خیلی سرد بود و فقط یک نفر از این محل استفاده می کرد.دمای آب حدود 53.9 درجه هست و در آن هوای سرد وقتی دستم را در آب کردم واقعا احساس خوبی داشت ولی وقتی دستم را بیرون آوردم،از سردی بیش از حد از کرده ی خویش پشیمان شدیـــــــم!در عبن حال بوی یک جور لجن می آمد که مربوط به گیاهانی بود که در محل چشمه قرار داشت.

در حالی که برف می آمد،بخار چشمه صحنه ی زیبایی را به وجود آورده بود.برف شدید بود و ما هم که با تایر معمولی بودیم با ترس و لرز به رانندگی ادامه دادیم.

در باره ی ماشین هم بعدا خواهم نوشت.

با تشکر 

تاکاشی

پ.ن.تصور اینکه با این ماشین با آن تایرهای معمولی اگر لیز می خورد چه می شد . . . نگران

پ.ن.2.الان هوا بیرون -5 درجه هست . . . ســــــــــــــــــــــــــرد بـــــــــیـــــــــــــــد . . . نگران

نویسنده: تاکاشی - چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸

نمی دانم که تا به حال اسم فروشگاه هایپر استار به گوشتان خورده یا نه!ولی وقتی تابستان در ایران بودم در روزنامه خواندم که یک فروشگاه زنجیره ای که از قضا شباهت زیادی با کرفور فرانسوی دارد در غرب تهران تاسیس شده است.حتی خانواده هم به آنجا رفته و از آن تعریف کردند و این مرا ترغیب کرد که در مورد آن بیشتر بدانم.همانطور که ظاهرا شبیه کرفور است،در حقیقت 25 درصد سهم آن مربوط به کرفور و 75 درصد آن مربوط به یک شرکت اماراتی است.در اینترنت از آن تعریف شده بود و کمتر از آن انتقاد دیدم و یک جور چشم پوشی از عیب های آن.البته معتقدم که این فروشگاه به خاطر عملکرد ضعیف فروشگاه هایی مانند شهروند از چنین اقبالی بر خوردار شده.من شخصا به کرفور در ژاپن رفتم ولی در مقایسه با فروشگاه های ژاپنی بسیار معمولی به نظر می رسید ولی در ایران که به حق مشتری کمترین احترامی گذاشته نمی شود،معلوم است با اندکی احترام و با کاستن مقداری از قیمت به چنین اقبالی برسد.

در اینجا توصیه می کنم حتما این مطلب در مورد فروشگاه هایپر استار را مطالعه کنید. 

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸

از دیروز دوباره دانشگاه شروع شد و ما هم بعد از تعطیلات حدودا 10 روزه به مکتب روانه گشتیم!البته تعطیلاتی در کار نبود!همه اش سر کار نیمه وقت بودیم و فقط 3 روز تعطیل بودیم که سری به توکیو زدیم و دندان هایمان را هم کابل کشی کردیم تا وقتی می لبخندیم،همه فراری نشوندنیشخند

توکیو هم خوب بود و سلام رسوند خدمتتان!

از هفته ی آینده کم کم امتحان های ترم ما هم شروع خواهد شد و باید درس ها را استاد کنیم!خدا به دادمان رسد؛آمیناسترس

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - جمعه ٤ دی ۱۳۸۸

از وقتی که به ژاپن آمدم و زبان ژاپنی را شروع کردم در مدرسه ی زبان،همیشه در مدرسه از شما می خوان در مواقع مختلف از کشورتون،از آب و هوا و جاذبه های آن بنویسید و کنفرانس بدین.در مواقع دیگر هم در جاهای مختلف سخنرانی می کنید و از کشورتان می گویید.من تا به حال در یک دبستان و یک دانشگاه دیگر از ایران صحبت کردم.در دبستان خیلی جالب بود؛بچه ها من را به یکدیگه نشون می دادن که انگار یک موجود فضایی دیدن!!!شاید قبل عید هم برویم برای یک گروهی که اسمشون هست:آسیا را بشناسیم! از ایران بگوییم.

ولی امروز قرار است برم نقش یک سامورایی را تو یه تئاتر بازی کنم!و بعد در آخرش از ایران و خودم بگویم!یه متن هم دارم که باید حفظ کنم!!طولانی بید . . . با کلی گریم و لباس کیمونو!خیلی استرس دارم؛من فقط یک بار تو دوره دبیرستان تئاتر بازی کردم،همین فقط!دعا کنید خوب پیش بره . . .

کاخ امپراتور ژاپن

با تشکر 

تاکاشی

 

نویسنده: تاکاشی - پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸

باز بوی محرم می آید و باز آرزو می کنی که کاش می توانستی و می رفتی به مجلس آقا تا کمی از این هیاهوی دنیای گردو غبار گرفته فاصله بگیری . . . 

اصولا محرم تو غربت حس غریبی است،یک جورهایی سخته که می بینی حتی دوستانِ هم دینت هم خبر ندارند که آقایی برای زنده نگه داشتن دینشان از همه چیزش گذشت . . . غریبانه غریب است . . . 

                             

ما را از دعای خود محروم نکنید.

تاکاشی

پ.ن.منبع تصویر بالا

نویسنده: تاکاشی - جمعه ٢٢ آبان ۱۳۸۸

آسمون باز سیاهه،زمستون باز تو راهه،می گفتی دروغ گناهه،نمی تونم دروغ بگم،من گریه کردم،نه!گریه نکن،اشکاتو پاک کن یه روز بر می گردیم به خونمون . . .

بازم روزای غم،بازم بارون و رعد وبرق،دلم تب میزنه واسه شب تهرون . . .

تو ایران زنده شدم ،همون جاست جای مردن . . .

 معمولا آهنگای ایرانی زیاد گوش نمی دم ولی این خیلی به دلم نشست:گریه نکن از  تی ام بکس.

دوباره هوا سرد شده و باز هم روزهای یکنواختِ سردِ بارونی و ابری را باید هر روز نظاره گر باشیم!اساسی دلمان هوای وطن کرده!خیلی ها فکر می کنن اونایی که این ور آب هستن،هر روزشون بهتر از روز قبلشونه و دیگه هیچ دردی ندارن . . .

 

 دارم به اونایی که فکر می کنم که هیچ وقت نمی تونن برگردن،حالا به هر دلیلی . . . اینکه نتونی برگردی،حتی فکرش هم دیوانه کنندس . . .

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸

در این سه هفته به اندازه ی سه سال حرص خوردیم!نابسامانی در ترافیک،فرهنگ پایین مردم در رانندگی و هم در پاکیزه نگه داشتن شهر!و حتی مسائل خیلی پیش پا افتاده!!!دیگر نبایند به شمایی که خیلی شیک پوش هستی و کت و شلوار اتو کشیده بر تن داری،باد آوری کنند که وقتی کیکت را کوفت کردی آشغالش را همین طور پرت نکن وسط راه!!!!!یا شمایی که دانشجویی و مثلا تحصیل کردی وقتی یک آگهی که در خیابان پخش می کنند را نمی خواهی نگیر!!نه اینکه بگیری و دو قدم جلو تر مچاله کرده و وسط پیاده رو بیاندازی . . . آدم یک جورهایی نا امید می شود!اینقدر به تاریخ و تمدن با شکوهمان می بالیم ولی اینقدر بی فرهنگیم!!!!!

 رانندگی هم که دیگر لازم به گفتن نیست!شب ها که دیگر چراغ راهنمایی معنی ندارد!برای موتور سواران محترم در روز هم چراغ راهنمایی معنی ندارد!چراغ قرمز را رد کرده و نزدیک بود زیرش کنم،حالا ایستاده با کمال وقاحت زل زده تو چشمای ما!!!قهروقاحت هم حدی دارد . . . .

                 

مشکل هم از خود ما است و هم از دولت که از وقتی بچه بودیم در مدرسه به ما یاد ندادند و این فرهنگ برای ما نهادبنه نشده است.

 بهتر است به جای اینکه به خود ببالیم و از خود تعریف کنیم،رفتارهایمان را اصلاح کنیم.

پ.ن.به کسی توهین نشود،منظورم همه ی افراد نیست.

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸

برگشتیم همان جایی که بودیم . . . دیروز ظهر رسیدم.کلی قبض آمده بود که یکی از آنها از قضا دیروز آخرین مهلت پرداختش بود!

در این سه هفته خوشی ها و ناراحتی ها کم نبودن،از جمله اینکه پدر بزرگ به رحمت خدا رفتند روحش شاد.خیلی دلم برایش تنگ می شود.برای اینکه مادر بزرگ زیاد احساس تنهایی نکند رفتیم یزد پیشش و بیش از یک هفته اونجا بودیم.کلی حسو حالمان به هم ریخته . . . یرای همین هم این آخری برای اینکه یکم مخمان هوا بخوره یک سری هم به شمال زدیم . . .

          

با اینکه دو روز بیشتر نبود ولی یک فرصتی برای خلوت کردن و فکر کردن پیدا شد . . .

          

بعد از این خیلی دلم می خواست بروم از نزدیک برج میلاد را ببینم،رفتم و دیدم!ولی چرا اینقدر سوت و کور و از جمعبت هم خبری نبود که برای بازدبد بروند . . . معمولا اینگونه برج ها در کشور های دیگر یک مکان توریستی هستند و همچنین با توجه به طبقه ای که مب توان نهران را تماشا کرد و البته رستوران چرا هیچ خبری نبود؟؟!!

          

تازه وقتی داشتم وارد محوطه می شدم تا عکس بگیرم ،دربان آنجا کلی داد و هوار که کجا می روی!!!!!تازه فقط می خواستم عکس بگیرم!مگر وارد هم می شدم مگر چه می شد؟؟؟؟!!!آنجا یک هتل است و می خوام برم ببینمقهر

یا تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - یکشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸۸

 و بالاخره انتظار به سر آمد و فردا 7 سپتامبر است!!از فرط هیجان خواب به چشمانم نیامده است.دیروز رفتم و چند سوغاتی هم خریدم،بلیط هواپیما و بلیط اتویوس تا فرودگاه را هم گرفتم.کارهای زیادی می خواستم انجام بدهم ولی از فرط هیجان هیچ کدامش یادم نیست!!نگران

          

 یک حسی که نمی شود توصیفش کرد!اینکه روزی که خیلی وقت یود انتظارش را می کشیدی رسیده،دارم به این فکر می کنم که چه کارهایی باید در ایران انجام بدهم . . . باید اشتراک مجله ماشین را هم تمدید کنم وگرنه بی مجله ماشین خواهم گردید . . .

          

دلم برای دود و دم تهران تنگ شده،برای تاکسی سمند نارنجی،برای بوق های پی در پی و برای صدای اذانی که از گلدسته ها می آید و برای افطاری هایش و خلاصه دلمان شدید به تنگ آمده . . .

          

          

پ.ن.ویلاگ به مدت 3 هفته به روز نخواهد شد.

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸

روزی که با دوستان رفته بودیم یوکوهاما،به کنار اقبانوس آرام رفتیم و ماهی خام تازه ی تازه زدیم تو رگ!!!!

          

          

انصافا از نظر مزه خیلی خوشمزه تر از آن ماهی هایی هست که ما این جا می خریم و معمولا برای نگهداری فریزر شده،آن مزه ی تازه را تا حدودی از دست می دهد.

          

این برنج با ماهی خام و سوپ میسو که با سویا سس  خورده می شود.

          

          

این هم نوع مرغوب تر،خوشمزه تر و چرب تر ماهی تن خام است که به همراه دو نوع جلیک سبز و زرشکی و واسابی که به رنگ سبز کمرنگ و بسیار تند و ترب سفید سرو شده و من تا به حال ماهی به این خوشمزگی نخورده بودم . . . . خوشمزه

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸۸

انصافا ترسناک بود و طولانی!!!رفتم و در چارچوب در ایستادم تا تمام شود!این مال 9 آگوست،دو روز پیش بود که یک زلزله در عمق 340 کیلومتری آبهای ژاپن به قدرت 6.9 ریشتر به وقوع پیوست و چون عمق آن زیاد بود در منطقه ی ما در حدود 3ریشتر گزارش شده است.

امروز صبح ساعت 5:06 هم یک زلزله ی بسیار شدید استان شیزواوکا را لرزاند،قدرت آن 6.6 ریشتر در عمق 20 کیلومتری که بسیار شدید تر از زلزله ی دو روز پیش بود و اینجا هم قدرت زلزله 3 ریشتر گزارش شده!اخبار را که می خواندم حدود 110 نفر مجروح شدند ولی خوشبختانه کسی تا به حال کشته نشده.

آژیر خطر هم به صدا در آمد و در تلویزیون هم چندین ثانیه قبل از وقوع زلزله یک آژیر پخش شد و بعد از آن گوینده ی تلویزیون شروع کرد به اخطار دادن که چند ثانیه ی دیگر زلزله می آید و هشدارهایی از قبیل دوری کردن از وسایلی که امکان دارد واژگون شوند داد.

این هم مشکلات روی گسل بودن!

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳۸۸

باید شمع ها عوض بشه!چون خوب جرقه نمی زنه،چون اگه درست جرقه می زد تا حالا جواب این سوالو نوشته بودم!امکان داره مال خوردگی رینگ پیستون باشه!آب روغن غاطی کرده و گرنه سر یه مساله که اینقدر وقت نباید صرف کرد!جلوبندی اومده پایین،دست انداز نیست!چاله که چه عرض کنم؟؟!! گودال!!!!تمام فنر ها رو باید فابریک بندازی که دوباره نیازی به تعویض نداشته باشه!کلاچ لیز می خوره و دنده ها هم که جا نمی ره،واشر سر سیلندر سوخته، . . . .

به علت نبود قطعه در تعمیرگاه مجاز باید 3 هفته منتظر شد!(یعنی اینکه ما امتحان داشته بیدیم و 3 هفته ی دیگر می آپیمابله)

پ.ن.1.Takashi Gone Mad

پ.ن.2.If I Wasn't Such a Dork,I'd be really Awesome!!!!

پ.ن.3.大人になりなさい

         

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸۸

از بچگی گوشت قرمز دوست نداشتم!(به غیر از کوبیده)!!مرغ هم تا حدودی نوش جان میشد!ولی ماهی و میگو دوست داشتم.

اینجا هم به خاطر محدودیت هایی برای خوردن گوشت (که باید حلال و ذبح اسلامی باشد) وجود دارد که باید گوشت حلال را در مغازه های اسلامی یا در اینترنت تهیه کرد،به غیر از روزهای تعطیل که وقت اضافی دارم ماهی قوت غالب ماست!مخصوصا ساشیمی یا همون ماهی خام(یا غذاهای دیگر دریایی خام مانند میگو و . . .) که همراه با ترب سفید و سس سویا خورده می شود و سوشی که قالب های برنجی است که بر روی آن ماهی یا میگو خام قرار می گیرد!البته این غذاهای دریایی خام فقط به ماهی و میگو محدود نمی شود و انواع هشت پا،خرچنگ و غیره را شامل می شود که فکر می کنم مشکل شرعی داشته باشد و من تا حالا امتحان نکردم.گاوچران

در بین ماهی ها من از ماهی سالمون و تن خام خوشم می آید و در بین میگوها هم میگو شیرین!!!!نیشخند

امشب هم غذای ما این است:

          

پایینی ماهی بوری(به ژاپنی) هست که ظرف قهوهای مشکی دارد و بالایی هم ماهی تن که ظرفی سبز دارد!

این چوب هایی هم که برای غذا خوردن استفاده می شود "هاشی" نام دارد.

          

در ضمن باید خدمتتان عرض کنم اولین باری که ماهی خام خوردم،یک دل دردی گرفتم،وحشتناک!!!!ولی چون آشپزیمان خراب افتضاح است ماهی خام را ترجیح داده و کم کم عادت کردیم!اولش بوی خوبی هم نمی داد ولی نمی دانم چرا الان دیگه ماهی ها آن بو را ندارندنیشخند و اینچنین خوشمزه انداز خود راضی

ولی یک چیز را بگویم!هیچ غذایی کباب کوبیده و جوجه کباب نمی شوند!!خوشمزه

بعدا نوشت:اینایی که ما می خوریم زمان برده!همون اول که رسیدیم باورمان نمی شد که مگر می شود ماهی را خام خام خورد؟؟؟!!!تعجبو البته دو سال اول حتی فکرش هم سخت بود ولی وقتی می دیدم دوستانم تعریف می کنند،گفتم ما هم امتحان کنیم!دفعه اول اصلا جالب نبود ولی بعدش کم کم وقتی حسی برای غذا پختن نبود ،بهترین گزینه به حساب می آمد و حالا حداقل 2 روز یک بار یا حداکثر 3 روز یک بار حتما می خورمخوشمزه

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - جمعه ۱٩ تیر ۱۳۸۸

معمولا همیشه چه در دبیرستان و چه حالا در دانشگاه یک استاد هست که هیچ وقت چشم دیدنش را ندارید!!خنثیسر کلاسش هم هیچ وقت حس درس گوش دادن نیست!یا خوابتان می آید یا که در چرت به سر می برید!!!در غیر این صورت در برگه ای که در آن نت بر می دارید اثر هنری خلق می کنیدعینک!!نتیجه می شود اینی که می بینید!!نیشخند

                           

در حال حاضر کلی کار سرمان خراب شده که تا نبینید،ندانید!!!

پ.ن.تویوتا سیلیکا یک مدل روباز هم داشته و ما خبر نداشتیییم!!!!خجالت!!!!

پ.ن.2.ماهی خام هم عجب خوشمزه بید!!!تشویق

پ.ن.3.3 صفحه ی جدید در کنار وبلاگ قرار دادم،ملاحظه بفرمایید.

پ.ن.4.این سایت در مورد ایران است،واقعا زیباست : http://www.picturesofyouiran.com/

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - جمعه ٥ تیر ۱۳۸۸

یک زمانی در دوران دبیرستان وقت اضافه ای داشتیم و برای پر کردنش به نقاشی های خودرویی می پرداختیم و بعضا خلاقیتی به خرج داده و به قولی ماشین خودمان را طراحی می کردیم!به خیالی که روزی طراح خودرو شویم ،چون در آن زمان تصمیم به ادامه تحصیل در مهندسی طراحی صنعتی داشتم ولی بعد از مشورت با چند نفر و از جمله با پدر یکی از دوستام که خودش در یک کارخانه ی طراحی موتور خودرو بود به این نتیجه رسیدم که مکانیک نزدیک تر به آن چیزی هست که من به آن علاقه دارم!یولالبته با این همه علاقه در حال حاضر درس هایمان بسیار کمر شکن سخت شده و مقداری کمی تا قسمتی آب روغن قاطی فرمودیم . . .ابله

           

این یک فولکس واگن پاسات است . . .

          

این یک بی ام و سری 3 است ولی مربوط به زمانی هست که تازه به بازار آمده بود و مدتی زمان برد تا مدل کوپه ی آن به بازار بیاید و به همین خاطر این طرح با مدل واقعی کمی تفاوت دارد . . . !

                    

پ.ن.1.دلمان برای وطن بسیار تنگ شده . . . Badly Homesick

پ.ن.2.تنهایی هم بد دردیه . . . Depress

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۸

زمان خیلی دوری نیست،همین دو هفته پیش،ما شاد و خندان و با امیدی فزاینده به آینده!امیدی که همه اش در انتخابات جلوه می کرد . . . چه خوب بود که بعد از مدت ها اینگونه اتحاد را تمرین می کردیم . . . مشارکت را برای تعیین سرنوشت مملکت عزیزمان تمرین می کردیم . . . ولی . . .

و چه روز تلخی است امروز،روزی که نگرانی.نگران مملکت،خانواده،دوستان و همه ی دیگرانی که در تظاهرات ها حاظرند که مبادا اتفاقی بیفتد . . .

این روزها درس هم نمی نوان خواند،درس های انبار شده رو هم باید به دردها اضافه کرد . . . فکرم مغشوش . . .

خدایا!تو شنواترین شنوایانی،به فریاد این مردم برس و عاقبت ایران ما را بخیر کن.

الهی آمین

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸

 وقتی تصاویری که مردم در تظاهرات گرفتند را می بینید مو بر تن سیخ می شود!شرم آور است!خجالت آور است!

آیا با کشتن مردم ،حالا با هر در خواستی که به عنوان یک شهروند جمهوری اسلامی ایران در خیابان حاضر می شوند، مشکل نظام و مملکت حل می شود؟؟؟حالا گیرم که غیر قانونی تجمع کرده باشند ولی آیا مجازات این جرم،مرگ است؟

تصاویر واقعا دلخراش است . . .

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸

این روزها هر که مرا می بیند یکراست می گوید:اوضای سختی است در ایران.این را با یک حالت ترحم و همچنین همدردی بیان می کنند که دلت می خواهد زمین دهان باز کند و تو را به عمق خود فرو ببرد!کمی تا قسمتی حال و روز کسانی مثل عراقی ها و افغانی هایی که در خارج از کشورشان زندگی می کنند و باید با این گونه نگاه ها و حرف ها برخورد داشته باشند را می فهمم . . .

از سیاست هیچ وقت خوشم نمی آمده و امروز هم به همان صورت!ولی در این بین به خون هایی که ریخته شده فکر می کنم و اینکه خانواده های آنها امروز را چگونه می گذرانند . . . و دانشجویانی که در کوی دانشگاه و دانشگاه های دیگر طعم دردناک باتوم و سوزناک گاز اشک آور را چشیدند . . .

امیدوارم خدا خودش اوضاع مملکت را بهبود بخشد . . .

آمین

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۸

 لحظه های ماندگار!البته لحظه های مورد نظر من لحظه های ماندگار خودرویی است!دیروز خبر ورشکستگی جنرال موتورز از اون لحظه های غم انگیز هر دوستدار خودروست!یا همین مدتی قبل که پونتیاک به خاطر وضع بد اقتصادی و فروش بسیار کم از صحنه ی خودروسازی حذف شد!البته من هیچ وقت نبوده که از ماشینهی غول پیکر و SUV های آنها بدم بیاید ولی آنقدر هم علاقه مند نبودم !چیزی که اینجا مورد توجه قرار می گیرد این است که بحران اقتصادی تاثیر بد خودش را بر روی تقریبا اکثر آنهایی که در این زمینه کار می کنند می گذارد و کسانی هم مثل بنده که امید دارم بتوانم در این زمینه فعالیت کنم آینده ی مبهمی پیش روی خود می بینم!

          

          

لحظه های ماندگار همیشه تلخ نیستند!اولین باری که با یک خودروی جدید که شما به آن علاقه دارید وقتی مواجه می شوید هم یک لحظه ی ماندگار است.یادم می آید اولین باری را که سمند را دیدم!در یک پارکینگ یک شرکت دولتی پارک شده بود و من فقط از بیرون چند دقیقه داشتم ماشین را نگاه می کردم،بریم بسیار جالب بود که بعد از مدت ها که صحبت از خودروی ملی بود بالاخره توانستم آن را ببینم.

          

یکی از لحظات به یاد ماندنی دیگر هم ماندن در صف به مدت حدود 45 دقیقه برای دیدن نیسان GTR در توکیو موتورشو 2007 بود!که واقعا ارزش دیدن داشتتشویق

          

 البته بعضی اوقات دیدن این خودروهای جدید می تواند خطرناک هم باشد مخصوصا موقع عبور از خیابان!یک بار نزدیک یک راننده ما را زیر بگیرد و اعتراض خودش را هم با یک بوق حسابی اعلام نمود!نیشخند

و شاید ماندنی ترین این ها اولین تجربه ی رانندگی باشد!اولین تجربه ی رانندگی من با یک تویوتا هایلوکس 1984 قرمز رنگ در سن 15 سالگی است!هیچ وقت یادم نمی رودگاوچران

          

پ.ن.دقایقی پیش زلزله آمد!

پ.ن.2.چقدر خوبه روزا آفتابی باشن!

پ.ن.3.منم ماشین می خوامابله

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳۸۸

بالاخره طرح پیستون موتور ما تکمیل شد و امروز از استادمان OK گرفتیم!این فقط قسمت پیستون هست و بقیه ی قسمت های موتور را هم  باید طراحی کنیم  و قرار است فردا به ما بگویند که چه باید بکنیم.تا دقایقی پیش هم داشتم رپورت برای آزمایشی که در مورد موتور بنزینی انجام دادیم را می نوشتم که گفتم یه وبلاگی تازه کنیمگاوچران

          

به هر وبلاگی که سر می زنم سخن از انتخابات است.خیلی ها را دیدم که می خواهند رای بدهند و بعضی ها هم نه!ولی من از اون دسته هستم که اگر حتی هزاران کیلومتر از محل رقابت هم دور باشم ،باز می روم رای می دهم و عقیده دارم با تمام مشکلاتی که ما داریم این تنها کاری هست که از دست من بر می آید که در حال حاضر می توانم برای کشورم انجام بدهملبخند

          

پ.ن.از رنگ ماشین بالایی خوشمان می آیدنیشخند

پ.ن.2.در سرزمین آفتاب امروز ابری است!!!!خمیازه

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۸

 در ماه مارس وقتی به خانه ی جدید آمدم باید میز و جاکتابی و چند وسیله برای خانه می گرفتم که جایی برتی درس خواندن و جایی هم برای کتابهایم داشته باشم.برای همین با پیشنهاد یکی از دوستان قرار شد برای خرید به ایکیا(Ikea) که یک فروشگاه لوازم منزل هست برویم.البته برای رفتن به آنجا مسلما یک خودرو نیاز بود و اینجا بود که تاکاشی دست به کار شد!نیشخندمعمولا در این مواقع انتخاب خودرو و البته رانندگی با آن به عهده ی من است به خاطر اینکه دوست بنده فعلا گواهی نامه ی رانندگی نداشتتشویق 

          

 یه مدتی بود دلمان می خواست با یکی از این ماشین های MPV هفت نفره رانندگی کنیم و چون می خواستیم میز و صندلی و . . . بخریم می خواستیم ماشین بزرگ اجاره کنیم.

          

 ماشینی که اجاره کردیم یک تویوتا آیسیس فول آپشن تیپ Platana با یک موتور 2000 سی سی به قدرت 155 اسب بخار در 6000rpm که در رانندگی به نظرم کافی به نظر می رسید.ماشینی که ما اجاره کردیم فقط 300 کیلومتر کار کرده بود و تقریبا نو بود.

          

          

 برای شروع حرکت اول از همه آدرس فروشگاه را در سیستم ناوبری خودرو GPS وارد کردیم و شروع به حرکت کردیم.با توجه به این که این اولین تجربه رانندگی من با اوتومبیلی به این بزرگی بود ولی رانندگی بسیار راحت انجام می شد.در سبقت ها هم موتور خودرو بسیار پرقدرت ظاهر می شد و با گیربکس هفت سرعته اتوماتیک شما هیچ کم و کسری در انتخاب با توجه به شرایط نداشته ،همچنین می توانید به کمک پدال های پشت فرمان هم به تعویض دنده بپردازید که آن هم تجربه ای جالب بود.

          

         

 بعد از خرید هم صندلی های عقب را خوابانده و همه ی وسایل را به راحتی در داخل خودرو جا دادیم و عازم خانه شدیم تا این روز بهاری را به خوبی به پایان برده باشیم.

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۸

مدتی پیش یکی از دوستان از توکیو به شهر ما آمد و ما هم بیکار ننشستیم و رفتیم یک ماشین کوچولو اجاره فرمودیم تا به دیدن یک جای دیدنی برویم!جایی که برای دیدن انتخاب کردیم یک منطقه ی کوهستانی بود به نام آکاگی!

          

این منطقه ی کوهستانی در استان گونما در فاصله ی(فاصله ی حدودی) تقریبا 130 کیلومتری از توکیو واقع شده و از مجموعه ی چندین کوه تشکیل شده.در حالی که در حدود سه هفته پیش به این منطقه رفتیم ولی هنوز برف های آب نشده موجود بود.در بین این کوه ها یک دریاچه و یک معبد وجود دارد که با آن رنگ قرمز، دیدنش خالی از لطف نبود!

          

          

ماشینی که ما اجاره کردیم اصلا جالب نبود!یک هاچ بک کوچک با یک موتور بسیار کوچک تر!در ژاپن به خاطر انواع و اقسام مالیات هایی که باید برای یک خودرو بپردازید به صرفه است که ماشین موتورش حجم کمی داشته باشد تا هم مالیات کمتری بپردازید و هم بیمه تان ارزان تر شود!حتی پرفروش ترین خودروی سال ژاپن در سال گذشته هم از این دست خودروها بود!یک خودرو با موتور 660 سی سی!!!!!!من جای دیگه از دنیا سراغ ندارم و یا حداقل نشنیدم که ماشین هایی با موتورهایی به این کوچکی در این طیف وسیع مورد استفاده قرار گیرد!!

          

این یک دایهاتسو موو هست که در حدود 55 اسب بخار نیرو تولید می کند!از این بدتر به ذهن خطور نمکند ولی در این گرانی بنزین و بیمه و مالیات می تواند بهترین گزینه برای جابجایی درون شهر باشد.

          

پ.ن.همین رو کم داشتیم!!!!آمفولانزای خوکی به ژاپن رسید!!!!استرس

پ.ن.این سردرد لعنتی چرا خوب نمی شه؟؟؟!!!!!آخ

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸

امروز همونطور که می دانید 7 می است!الان ساعت به وقت محلی 6:30 دقیقه هست و من حدودا یک ساعت پیش تونستم به هر بدبختی که بود رپورت تاریخی تخیلی موتور را به اتمام برسونم و از این لحظه ی تاریخی چند تا عکس گرفتم که ملاحظه می فرماییییید!از خود راضی

دقیقا 72 صفحه!اشکمون رو در آورداوه

دست خط جالبی نیست،به بزرگواری عفو بفرماییدنگران

ساعت 8:40 دقیقه باید ببریم تحویل بدیم!حالا مگه باین چشمای خواب آلود و سر دردی که گرفتم  میشه رفت سر کلاس نشت!حقمه!!!!!ابلهتا من باشم نذارم آخر وقت . . . .خمیازه

پ.ن. امروز روزیست که اینجانب متولد گردیدمنیشخند

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸

 این روزا زندگی سخت شده!!همه جوره از درس بگیری تا . . . !دنیای خودرو هم که خودتون بهتر می دونید اوضاع قاراشمیش می باشد!!نگران

 درس ها هم که هر ورز سخت تر می شود و تعداد رپورت ها هم که باید به استاد تحویل بدهیم ،نجومی!ابلهاین حساب مربوط به موتور هم خیال نداره تموم بشه و آخرین مهلتش 7 می است . . . کمکککککککککیول

اگر بخواهم حالم رو توصیف کنم یه چیزایی میشه تو این مایه ها!!!!

نویسنده: تاکاشی - جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۸

 راستش زندگی بدون دنیای ماشین ها غیر قابل تصوره برای من!!حتی فکرش هم آزاردهنده هست!!از عکس های دوران کودکی که همیشه یا کنار یک ماشین یا داخل یک ماشین بودم و یا اینکه یه ماشین دستم بوده بر میاد که واقعا دیونه ی این موجود آهنی باشم!!!نیشخندهر ماشینی که می دیدم باید اسمشو یاد می گرفتم!!!بی برو برگردگاوچران

               

مدتی هست که سال سوم دانشگاهمون شروع شده و همه ی سال بالایی ها می گفتند که امسال دخلمون اومده!که به عینه داره بهمون ثابت میشه!هنوز هیچی نشده باید یک موتور تک سیلندر بنزینی طراحی کنیم!فقط حساب کردنش حدود 60 تا 70 برگه ی A4 می طلبد!ولی چون به ماشینا ربط داره و پایه ی موتور خودرو هست واقعا حیجان انگیزه!البته با تموم سختی هاش!!

             

عکس بالا مدل جدید هوندا آکورد هست که واقعا بی نظیر است و البته خیلی گرانتر از مدل قبلیش!این یکی از ماشینهای مورد علاقه ی من استبغل

           

این هم سوبارو ایمپرزا اس تی آی.خودرویی که به یکی کمک یکی از راننده های رالی طراحی شده تا بتونه حداکثر قدرت را در پیچ ها و رانندگی اسپورت نشون بده . . .

ولی عجب عشقیه عشق ماشین . . .خوشمزه

با تشکر

تاکاشی

نویسنده: تاکاشی - دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۸

اینجا سرزمین آفتاب!و سرزمینی که شکوفه های گیلاسش معروف است!البته این درخت گیلاس نمی دهد فقط شباهت به شکوفه های درخت گیلاس دارد و نامش ساکورالبخند

با تشکر

تاکاشی

 

تاکاشی
یه عشق ماشین تو غریت.تو رشته ی مکانیک درس می خونم. تو وبلاگ از ماشین و زندگی در ژاپن و موضوعاتی که ذهنم رو مشغول کرده می نویسم.
کدهای اضافی کاربر :