عشق ابدی!

یه جورایی نمی دونم از کجا شروع کنم!از موقعی که دو سه سالم بیشتر نبود،عاشق ماشین های اسباب بازی بودم.هیچ وقت از تفنگ و این جور چیزا خوسم نمی اومد.عکس های بچگی هم یا یه ماشین اسباب بازی تو دستم هست یا کنار یه ماشین عکس گرفتم!

نمی شه وصفش کرد.حتی الان هم با اینکه بیش از دو ده از خدا عمر گرفتم ولی هنوز ماشین های کوچولو می خرم و با هیجان اونا رو روی میزم می چینم،ازشون عکس می گیرم و جلو عقبشون می کنم.

کلا چیزهای که مربوط به ماشین میشه رو دوست دارم.از رانندگی تا ور رفتن با موتور یا حتی شستنش!یادمه وقتی 10 سالم بود اولین مجله ماشینم رو خریدم.اسم های ماشین هایی رو که می دیدم یه دونه یه دونه از بابا می پرسیدم؛خلاصه کلا پر دردسر بودم.یه بار وقتی 12 یا 13 سالم بود با موتور ماشین بابا ور می رفتم و روغن و آب رادیاتور رو چک می کردم که یادم رفت در رادیاتور رو ببندم!راه که افتادیم،تو راه دیدیم که از زیر کاپوت داره بخار بلند میشه . . .

 

اولین تجربه ی رانندگی با یه خودروی کاملا برقی

هفته ی پیش برای اولین بار با دوستام نیسان لیف که به عنوان خودروی سال اروپا شناخته شده رو اجاره کردیم و رفتیم رانندگی.کلا تجربه ی متفاوتی بود.در موردش تو پست بعد می نویسم.

 

پ.ن.نتونستم گودر واسه وبلاگم بذارم!نمی شه هر کار می کنم!کد رو گذاشتم ولی نشد!!! . . . .

تاکاشی

/ 3 نظر / 18 بازدید
شوکول

بعد که ماشینتون اونجوری شد بابات چیکار کرد؟شهید شدی؟[نیشخند] می خوای قالبتو عوض کن شاید درست شد البته خودت فک کنم بیشتر بدونی.

مریم

چه بامزه! خوب رشته ات چیه؟ ربط داره به علاقه ات؟